ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
198
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
روم را داشت و نام پادشاه در آن نقش بود كه بجبرائيل داده شده بود . برگرديم بمطالب مربوط به جالينوس - سپس يوسف بن دايه گفت : شهرى كه جالينوس در آن به دنيا آمده و مسكن او بود نامش سمرنا ( ازمير ) است و خانهء او در دهى بود كه بين آن ده و سمرنا قريب دو فرسنگ فاصله داشت . جبرائيل گفت : هنگامى كه هارون الرشيد ، به قره ( دهى نزديك قادسيه ) وارد شد ، ديدم خوشحال و سرحال است . به او گفتم : اى امير المؤمنين خانهء استاد بزرگ من سه يا دو فرسنگ از اينجا فاصله دارد . اگر امير المؤمنين اجازه دهد ، به آنجا روم و در آنجا آب و نانى صرف كنم . با اين كار بر اطباء زمان خودم ببالم و بگويم كه من در منزل استادم غذا خورده و آب نوشيدهام . هارون از بيان من خنديد و گفت : اى جبرائيل واى بر تو ! مىترسم سپاه روم يا مقدمة الجيش آنها برسند و تو را بربايند . به او گفتم محال است ، روميان بنزديك اردوگاه تا به اين اندازه نزديك بيايند . با اين حال امر كرد ابراهيم بن عثمان بن نهيك حاضر شود و به او دستور داد ، پانصد سپاهى با من همراه كند تا بحدود منزل استاد برسم . من گفتم : يا امير المؤمنين پنجاه نفر كافى است . هارون خنديد و گفت : هزار نفر با او بفرست زيرا او ( جبرائيل ) از پذيرائى آنان ناراحت است . در اين موقع گفتم : من احتياجى برفتن زادگاه جالينوس ندارم . هارون خندهاش بيشتر شد و گفت : به مهدى ( پدر هارون ) قسم ، حتما بايد به روى و هزار سپاهى هم همراه تو باشد . جبرائيل گفت : ناچار حركت كردم ولى بىاندازه غمگين و گرفته بودم ، زيرا من وسائل پذيرائى در حدود ده نفر را تهيه ديده بودم . هنوز در محل مستقر نشده بودم كه مردم بقدرى نان و گوشت و نمك آوردند كه براى همراهان من ( سپاهيان ) كافى بلكه زيادتر بود . سپس در جايگاه جالينوس ماندم و آنجا غذا خوردم .